سلام!
سلام به پدربزرگ روان شادم، که خودش و فرزندانش معلم های خوبی بودند. دلم بی نهایت برای دستهای مهربانش تنگ شده. دستش را می بوسم. در آرامش باشی آقاجون!
سلام به مادرم، که به واسطه معلم بودنش از دوران جنینی دانش آموز شدم. و همیشه از مزایای دختر خانم پارساپور بودن نهایت استفاده را کردم ;) سعی زیادی در، در آوردن دختر خوبی از من کرد، همیشه دلواپس شادی و آرامش من بوده و هست. شرمنده اش هستم. دستش را می بوسم.

بخاطر پریدن رنگ خودکار کلی گریه کردم، پدرم برایم پر رنگش کرد، همه کار از دستش بر می اید..
سلام به سرکار خانم مریم مختاری معلم کلاس اولم که بزرگترین درسهای زندگی رو با مهری مادرانه و بی دریغ یاد داد. من، کمک به هم نوع و مهربانی با دیگران را از او آموختم و در زندگی من را با لذت عمیق و جادویی یاد گرفتن، خواندن، نوشتن و قصه آشنا کرد. چقدر دلم میخواست پیدایش کنم. تا همیشه وام دارش هستم. دستش را می بوسم.
سلام به سرکار خانم انوری که کلاس اش لقب کویت داشت از خوشی و آرامش.. هرگز مرا پشیمان و شرمنده مشق های ننوشته ام نکرد. دستش را می بوسم.
سلام به جناب آقای زرگریان که سعی زیادی در یاد دادن زبان انگلیسی به من و نظم دادن به تحصیلم کرد، اما برای من حکم وحشت پول نزولی داشت که هنوز هم نگران پس دادنش هستم. جریمه های بی پایان را می گویم که تصاعدی بالا می رفت و دلهره ننوشتنش به نوشتن و تمام نشدنش می ارزید :) دستش را می بوسم.
سلام به جناب آقای مهندس صبری عزیز، که علاوه بر شیمی درس یکرنگی و زندگی و سادگی و خاکی بودن را می داد. پایدار و سلامت باشی آقا. دستش را می بوسم.
سلام به خانم مومن نژاد مهربان و دوست داشتنی، مرا بعد از 22 سال در خیابان به اسم صدا کرد در حالی که من در تقلای بیاد آوردن بودم. او کودکی مرا از بر بود.. مربی 4 سالگیم در مهد کودک فاطمیه. دستش را می بوسم.
سلام به آقای عراقی عزیز، که آخرین روزهای زندگیش را به ما درس می داد. من فیزیک را بهتر از هر درسی یاد گرفتم، مبحث ترمودینامیک را بیشتر از همه، با کمی بغض. دستش را می بوسم. روانش شاد.
سلام به خانم رقیه دانیالی عزیز که در جای دادن زبان عربی در جای خوبی از ذهنم تلاش زیادی کرد اما من اصولا در یادگیری زبان کودنم. برایم یک دنیا بود. دستش را می بوسم.
سلام به آقای دکتر اسفندیاری عزیز! سخت نمی گرفت. همین شد که هیچ چیز کلاسش سخت نبود. میخکوب تابلو اعلانات دم دانشکده کامپیوتر شدم.. دستش را می بوسم. روانش شاد.
سلام به سرکار خانم فریبا میرزایی که مرا با چیزهای زیبایی آشنا کرد. هنوز نوبرانه که می آید اول به چشم می کشم و بعد می خورم. الحق که معلم ادبیات باید عاشق باشد. دستش را می بوسم.
سلام به دکتر شیری گرامی، که در لحظه عجیبی وارد دوره ی تحصیلی ام در دنیا شد. شاگرد خوب و پی گیری نبودم، از خودم راضی نیستم. دستش را می بوسم.
سلام به آقای دکتر ساده گرامی که منش پدرانه اش دلم را قرص کرد. روز اول به جای خط و نشان به همه ی 200 نفر سر کلاس وعده دوستی و پدری داد برای مشکلاتمان. سر قولش ایستاد. دستش را می بوسم.
سلام به خانم دائمی عزیز معلم کلاس چهارم مدرسه ما که سعی زیادی در راه انداختن نوشتن من با خودکار کرد. اما من مداد را دوست داشتم به خاطر بو و صدایش. بی نهایت با من تازه وارد مهربان بود. دستش را می بوسم.
سلام به جناب آقای داوود رزمجو به خاطر صبر و امید بی نهایتش در یاد دادن خط خوش به من. اگر الان قابل خواندن می نویسم مدیون او هستم. دستش را می بوسم.
سلام به آقای دکتر پدرام عزیز، که بهترین کلاس دوره کارشناسی را برایم ساخت با منش و دانش ستودنی اش. دستش را می بوسم.
سلام به شهرزاد قصه ام، مربی روح آشفته ام که عاشقی و جنگیدن را یادم می دهد و نمی داند چقدر عاشق شنیدن صدایش و خندیدن چشم هایش هستم. نمکدان TLC را او به دستم داد تا به همه ی دنیایم بپاشم. برایش از خدا وقت و بلیط می خواهم. دستش را می بوسم.سلام به سمیرای عزیزم که تنها قصدش یاد دادن تیر در کردن به من بود اما گرفتارش کردم و شد تیرتپر :D رفاقتمان یاد فیلم های کیمیایی می اندازتم. کلا دوستی ویژه ای داریم که همیشه مطمئن از بودنش هستم. کسی که حرفهایم را در سکوت هم می شنود. با خیال راحت می گذارمش ته لیست، چون جایش را در دلم می داند. دستش را می بوسم.
مدیون تمام محبت های معلم های زندگیم هستم. لیست بالا سرریز ذهنم بود. حتما جا افتاده دارد.
از
فاطمه عزیز معذرت می خواهم به خاطر کم ظرفیت بودنم