تبليغاتX
عنوان ندارد

عنوان ندارد

سلام،

بدلیل مشکلاتی که با سیستم بلاگفا داشتم، مخصوصا عدم توجه به کاربر و توضیح برای کارهایی که در محدوده ی شخصی وبلاگ افراد از جمله حذف قالب ها بدون اعلام دلیل (صرفا جهت آگاهی کاربر) انجام می شد و عدم سازگاری با browser های رایج و از دسترس خارج شدن بعضی امکانات ویرایشی در محیطی غیر از IE، تصمیم به نقل مکان از بلاگفا گرفته شد. البته قبل از اینکه جای جدید برای آی پی های ایران از دسترس خارج شود. زحمت زیادی برای جای جدید کشیده شده، اما از دسترس خارج شدن ناگهانی از چند ماه پیش باعث تردید برای جابجایی شد. بهر حال این وبلاگ به این آدرس منتقل شد و بیش از این آپ دیت نمی شود. آرشیو مطالب منتقل شده اما نظرات همین جا موند. 

ممنون

مدیر وبلاگ، نازنین محمدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 8:4  توسط نازنین محمدی  | 

معلم عزیزم روزت مبارک!

سلام!

سلام به پدربزرگ روان شادم، که خودش و فرزندانش معلم های خوبی بودند. دلم بی نهایت برای دستهای مهربانش تنگ شده. دستش را می بوسم. در آرامش باشی آقاجون!

سلام به مادرم، که به واسطه معلم بودنش از دوران جنینی دانش آموز شدم. و همیشه از مزایای دختر خانم پارساپور بودن نهایت استفاده را کردم ;) سعی زیادی در، در آوردن دختر خوبی از من کرد، همیشه دلواپس شادی و آرامش من بوده و هست. شرمنده اش هستم. دستش را می بوسم.


بخاطر پریدن رنگ خودکار کلی گریه کردم، پدرم برایم پر رنگش کرد، همه کار از دستش بر می اید..

سلام به سرکار خانم مریم مختاری معلم کلاس اولم که بزرگترین درسهای زندگی رو با مهری مادرانه و بی دریغ یاد داد. من، کمک به هم نوع و مهربانی با دیگران را از او آموختم و در زندگی من را با لذت عمیق و جادویی یاد گرفتن، خواندن، نوشتن و قصه آشنا کرد. چقدر دلم میخواست پیدایش کنم. تا همیشه وام دارش هستم. دستش را می بوسم.

سلام به سرکار خانم انوری که کلاس اش لقب کویت داشت از خوشی و آرامش.. هرگز مرا پشیمان و شرمنده مشق های ننوشته ام نکرد. دستش را می بوسم.

سلام به جناب آقای زرگریان که سعی زیادی در یاد دادن زبان انگلیسی به من و نظم دادن به تحصیلم کرد، اما برای من حکم وحشت پول نزولی داشت که هنوز هم نگران پس دادنش هستم. جریمه های بی پایان را می گویم که تصاعدی بالا می رفت و دلهره ننوشتنش به نوشتن و تمام نشدنش می ارزید :) دستش را می بوسم.

سلام به جناب آقای مهندس صبری عزیز، که علاوه بر شیمی درس یکرنگی و زندگی و سادگی و خاکی بودن را می داد. پایدار و سلامت باشی آقا. دستش را می بوسم.

سلام به خانم مومن نژاد مهربان و دوست داشتنی، مرا بعد از 22 سال در خیابان به اسم صدا کرد در حالی که من در تقلای بیاد آوردن بودم. او کودکی مرا از بر بود.. مربی 4 سالگیم در مهد کودک فاطمیه. دستش را می بوسم.

سلام به آقای عراقی عزیز، که آخرین روزهای زندگیش را به ما درس می داد. من فیزیک را بهتر از هر درسی یاد گرفتم، مبحث ترمودینامیک را بیشتر از همه، با کمی بغض. دستش را می بوسم. روانش شاد.

سلام به خانم رقیه دانیالی عزیز که در جای دادن زبان عربی در جای خوبی از ذهنم تلاش زیادی کرد اما من اصولا در یادگیری زبان کودنم. برایم یک دنیا بود. دستش را می بوسم.

سلام به آقای دکتر اسفندیاری عزیز! سخت نمی گرفت. همین شد که هیچ چیز کلاسش سخت نبود. میخکوب تابلو اعلانات دم دانشکده کامپیوتر شدم.. دستش را می بوسم. روانش شاد.

سلام به سرکار خانم فریبا میرزایی که مرا با چیزهای زیبایی آشنا کرد. هنوز نوبرانه که می آید اول به چشم می کشم و بعد می خورم. الحق که معلم ادبیات باید عاشق باشد. دستش را می بوسم.

سلام به دکتر شیری گرامی، که در لحظه عجیبی وارد دوره ی تحصیلی ام در دنیا شد. شاگرد خوب و پی گیری نبودم، از خودم راضی نیستم. دستش را می بوسم.

سلام به آقای دکتر ساده گرامی که منش پدرانه اش دلم را قرص کرد. روز اول به جای خط و نشان به همه ی 200 نفر سر کلاس وعده دوستی و پدری داد برای مشکلاتمان. سر قولش ایستاد. دستش را می بوسم.

سلام به خانم دائمی عزیز معلم کلاس چهارم مدرسه ما که سعی زیادی در راه انداختن نوشتن من با خودکار کرد. اما من مداد را دوست داشتم به خاطر بو و صدایش. بی نهایت با من تازه وارد مهربان بود. دستش را می بوسم.

سلام به جناب آقای داوود رزمجو به خاطر صبر و امید بی نهایتش در یاد دادن خط خوش به من. اگر الان قابل خواندن می نویسم مدیون او هستم. دستش را می بوسم.

سلام به آقای دکتر پدرام عزیز، که بهترین کلاس دوره کارشناسی را برایم ساخت با منش و دانش ستودنی اش. دستش را می بوسم.

سلام به شهرزاد قصه ام، مربی روح آشفته ام که عاشقی و جنگیدن را یادم می دهد و نمی داند چقدر عاشق شنیدن صدایش و خندیدن چشم هایش هستم. نمکدان TLC را او به دستم داد تا به همه ی دنیایم بپاشم. برایش از خدا وقت و بلیط می خواهم. دستش را می بوسم.

سلام به سمیرای عزیزم که تنها قصدش یاد دادن تیر در کردن به من بود اما گرفتارش کردم و شد تیرتپر :D رفاقتمان یاد فیلم های کیمیایی می اندازتم. کلا دوستی ویژه ای داریم که همیشه مطمئن از بودنش هستم. کسی که حرفهایم را در سکوت هم می شنود. با خیال راحت می گذارمش ته لیست، چون جایش را در دلم می داند. دستش را می بوسم.

مدیون تمام محبت های معلم های زندگیم هستم. لیست بالا سرریز ذهنم بود. حتما جا افتاده دارد.


از فاطمه عزیز معذرت می خواهم به خاطر کم ظرفیت بودنم



+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 22:16  توسط نازنین محمدی  | 

قبل و بعد 4شنبه سوری



یه مدتیه وبلاگم رو که باز می کنم کهیر می زنم...

27-اسفند: هر روز امتحان می کردم، که ببینم می خونه یا نه.. قالب وبلاگم دوباره جون گرفته

توجیهات بلاگفا در مورد اشکالاتی که پیش میاد و محدودیت هایی که اعمال می کنه، و امکاناتی که نداره و غیره همون همینیست که هست به زبون خودمونه، ان شاءالله بعد از اتاق تکونی اگر صاحب اصلی اینجا اجازه بده اسباب کشی می کنم به جایی که مایه زحمت هستش اما جای راحت تریه و به ندرت بدون توضیح روشن غافل گیر خواهم شد. قالب موقتی رو با حذف همه ی لینک هایی که دوست داشتم فعلا پذیرا باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 20:17  توسط نازنین محمدی  | 

درست کردن لوگو لینک برای کاربران عادی

برای درج لوگو سایت های مختلف شما به دو آدرس احتیاج دارید:

1. آدرس سایت که می خواهید به آن لینک دهید ( یعنی می خواهید بیننده با کلیک بر روی عکس به آن آدرس برود).

2. آدرس عکس لوگو سایت.

برای مثال درست کردن لینک سایت محک را در زیر می آورم:

ابتدا جایی که می خواهید لینک را قرار دهید. که معمولا در تنظیمات وبلاگ قرار دارد البته کاربران کمی آشنا به کد نویسی می توانند مکان مورد نظر را در کد خود قالب در بخش ویرایش قالب نیز پیدا کنند. سپس کد زیر را در مکان مناسب جایگزین کنید:(به علت تداخل این کدها و کدهای اصلی وبلاگ و عدم پشتیبانی از درج کد برنامه نویسی، کدها بصورت عکس وارد شده اند)


توضیحات مربوط:
SiteUrl: در این قسمت باید آدرس صفحه سایتی که می خواهید به آن لینک بدهید را وارد کنید، در مثال ما می شود: http://www.mahak-charity.org

toolTip
: در این قسمت متنی که می خواهید وقتی ماوس روی عکس میرود ظاهر شود را وارد کنید. در مثال ما: click on me

ImageUrl:  در اینجا آدرس عکس لوگو را وارد کنید، این آدرس را می توانید با راست کلیک کردن بر روی عکس مورد نظر در سایت اصلی و انتخاب copy image location یا کپی کردن آدرس عکس از Image properties از همان منوی راست کلیک پیدا کنید.

&
nbsp;: برای گذاشتن فاصله بکار می رود، بجای کلید space صفحه کلید.

<br/> : برای ایجاد یک خط جدید زیر لوگو بکار می رود، مانند کلید Enter.

target="_blank": برای باز نگه داشتن صفحه جاری و باز شدن لینک شما در صفحه ای جدید بکار می رود.

توجه داشته باشید که گذاشتن کاراکتر های مختلف مثل ", >, /, ... اجباری هستند.

کد مثال ما و خروجی آن می شود:




پی نوشت: چندین ماه بود که شعر منتخب گنجور(سمت چپ، پایین) برای بازدید کنندگان با آدرس ایران بدون تصاویر پس زمینه می آمد، دلیل استفاده از تصاویری بود که آدرسشان فیلتر بود، عکس ها جای دیگری آپلود شد، و حالا شعر منتخب گنجور ما هم بر و رویی پیدا کرده.


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 13:13  توسط نازنین محمدی  | 

Mary_Poppins

اولین و جدی ترین آرزوی من برای آینده و اینکه می خوام چی بشم، مری پاپینز شدن بود. وقتی که رفته بودیم خونه خاله زری، و رویا لیلا ویدیو مری پاپینز رو برای من و ندا گذاشتند و ما میخ تلویزیون شدیم. و من فکر کردم مری پاپینز بچه ها بودن بهترین کار دنیا می تونه باشه.


پی نوشت: بکلی این آرزو رو فراموش کرده بودم و با دیدن عکس مری پاپینز در وبلاگ توکای مقدس اون روز قشنگ رو یادم اومد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 13:22  توسط نازنین محمدی  | 

بدون صفحه کلید فارسی، پارسی بنویسیم

به تازگی گوگل توانایی های بیشتری برای زبانهایی که از راست به چپ نوشته می شوند ایجاد کرده است. برای استفاده از این امکان کافیست:

1. به قسمت تنظیمات (setting) جی میل بروید.

2. از آنجا general tab را انتخاب کنید، و در قسمت Language بر روی لینک show all language options کلیک کنید.

3. از بین گزینه های باز شده، Right-To-Left editing support on را تیک بزنید.

   توصیح: با فعال کردن این گزینه امکان درج متن فارسی و انگلیسی و علائم بطور همزمان با در نظر گرفتن زبان فارسی به عنوان فرمت اصلی نوشته، بدون بهم ریختن فرمت، فراهم می شود، 

4. با فعال کردن گزینه enable translation و انتخاب زبان Persian در محیط text edit موقع نوشتن نامه جدید، دکمه ای که روی آن حرف "پ" نوشته شده ظاهر خواهد شد، اگر یکبار پیش از نوشتن متن این دکمه را فشار داده باشید، حتی اگر صفحه کلید فارسی هم نداشته باشید، می توانید متن خود را به صورت پینگیلیش تایپ کنید، پس از تایپ هر کلمه و گذاشتن فاصله بطور خودکار کلمه فارسی معادل آن ظاهر خواهد شد، بعنوان نمونه: شما تایپ می کنید "salam" و پس از اولین فاصله بطور خودکار نوشته می شود "سلام". کلمات با تقریب خوبی مطابق با زبان پینگلیش رایج هستند و دایره لعات سیستم روزبروز گسترده تر می شود، در صورت دلخواه نبودن کلمه مورد نظر می توانید از دیگر suggestion های سیستم استفاده کنید.

در عکس زیر دکمه های جدیدی که پس از این تغییرها به ویرایشگر جی میل شما اضافه خواهد شد با رنگ قرمز مشخص شده اند:

زوم عکس

منبع:   سایت زبان فارسی

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 14:38  توسط نازنین محمدی  | 

یک سال و خورده ای شدیم وبلاگ جان + جوابیه یک نظر

غذا خوردن یعنی: شکمت را پر کنی تا یخچال خالی شود و مواد غذایی فاسد نشوند. و به همین دلیل ساده است که ما همیشه مجبوریم غذا بخوریم.

اگر خداجافظی بکنی و نروی، آدمها، متعجب، کنجکاو، ناراحت، مشکوک، عصبانی و ... می شوند، اگر بروی و خداحافظی نکنی، گاهی دلگیری هم به بالایی ها اضافه می شود. اگر خداحافظی نکنی و نروی همه از تو می پرسند: دلت به چی خوشه؟ چرا موندی؟ اگر خداحافظی بکنی و بروی، که هچ. حالا اینکه اگر آدمی باشی که حالت از خداحافظی بهم بخورد و همیشه حسرت خداحافظی درست و حسابی داشته باشی اما بخاطر حالت از همه ی خداحافظی های دنیا فراری باشی یا دلت بخواهد نروی اما در حال رفتن باشی...

همیشه نمیدانی تکلیفت چیست.


وبلاگم خیلی وقته که یکسالش شده، تنها کسی است که بخاطر به یاد تولدش بودن متحمل اضطراب نشدم و از اینکه تولدش رو یادم رفت ناراحت نشد و انتظار جبران نداشت. شاید مثل خودم هر سال یک روز جدیدی رو برای تولدش انتخاب می کنه، خودش رو سورپرایز می کنه، برای خودش کیک و کادو می خره و از اینکه هیچ کس نمی دونه روز تولدش چه روزیه خوشحال می شه، اگر اینطور هست باید بگم که همیشه یکی پیداش می شه که گیر بده به سجل آدم و یادآوری کنه که هی! یارو! فلان روز روز تولدته، و این حس خوب رو که خودت روز تولدت رو انتخاب کنی اون سال ازت بگیره. شاید اگر سمیرا یک روز دیرتر به فکر درست کردن وبلاگ می افتاد تاریخ تولدش می شد 9/9، و احتمال به یاد من موندنش بیشتر می شد. سمیرا جان! این هم باقی ماندن دو قورت و نیم ما!


یک ناشناس بی نام و نشان بطور خصوصی و خیلی بی ادبانه، نظر داده بود که من کمی از نسخه مودب ترش رو میارم، اول یک لیوان آب خوردم و تصمیم گرفتم اصلا جواب ندم و یا حداقل عجولانه جواب ندم، پس گذاشتم موضوع بیات بشه و البته جوابم خیس بخوره تو مغزم.. اما نهایتا آدم دل نازک و احساساتی هستم و جوابم هم دور از این نیست:

"فلانی تو و سمیرا جای گرفتن یه آدرس وبلاگ می تونستید از تلفن، اس ام اس، ای میل، ملاقات حضوری و غیره استفاده کنید.... به کسی چه ربطی داره که دایی جون(در کامنت آمده بود "دایی جون جوووووونه تون" که از نظر من گناه نابخشودنی بود توهین به لفظی که سالها حتی آدمهایی که خواهر زاده دایی جون نبودن اون رو با عشق می گفتن، در ضمن اینکه می دونم تمسخر یا تملق برای یک نام چیزی از حقیقتی که بوده کم یا زیاد نمی کنه) شما از دنیا رفته که کل پست های صفحه اصیلی راجع به مرگ یه پیرمرد باشه که هیچ... در زندگیش نخورده" درسته که هنوز مثل کل کل کردن بچگی عقیده دارم که جواب ابلهان خاموشیست اما براش جواب تدارک دیدم که بخاطر بی نام و نشانی نشد که جواب ناشناس رو به طور خصوصی به خودش بدم ( که شاید باعث حفظ بیشتر ادبم هم شد).


یکی اینکه نمیشه هدیه کسی رو که تو غیرقابل تحمل ترین روز زندگیت + روزهای خوب، بد و معمولی کنارت بوده همینطوری بندازی اونور فقط بدلیل بی اهمیت کم بازدید بودن.

دو اینکه اساسا درست نیست که آدم با این لحن بزنه و در بره و توی وبلاگ هایی که ارائه نظر آزاده و ایمیل در اختیار بازدید کننده قرار می گیره، گفته نشده که اگر نظر ندهید نفرین ابدی خواهید شد.

اینکه از نظر کسی اشکال داشته باشه که یکی از بازدید کننده ها مرتب نظر بده و تعداد معدود بقیه، نه اشکالی نداره که عنوان کنه، اما من بیشتر دلم می خواد کسایی که اینجا رو باز می کنن ادب اینجا اومدن رو هم داشته باشن.


آخرین موضوع اما مهمترین که کلماتم و تمام ادب و تربیتم رو ذخیره کردم براش: اینکه اینجا چه مطالبی گذاشته می شه مستقیما به نظر شخصی بنده بستگی داره و اگر دوست داشته باشم تا آخر دنیا هم راجع به دایی جون، که تمام عمرم جزئی جدا ناشدنی از زندگیم بوده و تحمل مرگ و نبودن جسمش برام سخته، خواهم نوشت، و اجازه نمی دم کسی، کس دیگری رو بخاطر پیری و بیماری مستحق مرگ بدونه، که اگه مرگ حقه، برای همه حقه و کسی نباید جرات این رو داشته باشه که زندگی شخصی مریض و مسن رو تلف شدن هزینه ها و بی فایده و بار اضافه و تنگی جا بدونه. و بلند بودن بوی الرحمن و تایر یدک پنچر بودن کسی رو تشخیص بده. از کجا معلوم که منو شما بیشتر از یک مریض ماهها خوابیده روی تخت استحقاق زنده بودن رو داریم و اینکه آیا اساسا نوع بشر اجازه تعیین میزان حق زندگی رو برای انواع مشابه خودش داره؟ من فکر می کنم مسیری که آدمها می رن و اینکه توی این مسیر چی خروجی دارن خیلی مهمه، حالا اینکه این مسیر چقدر طول می کشه مهم نیست، چند نفر از ما یه بار هم که شده از خودش پرسیده با چهارستون سالم و جوانی و هوش و ... فایده ای برای این دنیا دارم یا نه؟(یا با ادبیات شما، چه ... توی این دنیا خوردم که به درد بقیه بخوره) اگر نوشته های به قول شما بیخودی این وبلاگ حال شما رو بهم می زنه، توصیه اکید دارم که خودتون رو مجبور به بازدید از اینجا نکنید. 

دست انداختن رابطه من و سمیرا توی این وبلاگ یا حتی بیرون از اون کوچکترین آسیبی به رابطمون نمی زنه و از خودم و اون مطمئنم که اهمیتی برامون نداره که کی چی بگه. چیزی که من رو به فکر انداخت تیکه آخر نظر شما بود راجع به نوشتن من برای دایی جون، اینکه کسی که خودش رو از نسل من معرفی می کنه و اینقدر راحت راجع به تفاله بودن یک عده از آدم های جامعه رای می ده. نظر شما باعث تفاله بودن آدم هایی که گفتید (سالمند(به قول جناب: 60+) و معلول ذهنی و بیمار روانی و معتاد و بیمارهای نزدیک به مرگ و ...) نمیشه، ارزش و جایگاه انسانی این آدمها رو کسانی مثل شما نمی تونن ازشون بگیرن، اما فکری که دارید باعث تفاله شدن می شه.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 16:2  توسط نازنین محمدی  | 

10-01-0000


دلتنگ برق شادی چشمانت شدم..

زمانی را پیدا کردم که واژه ها توانی ندارند و فقط گرمی حضور آرامش بخش است.

محکم و آمرانه گفت:"بس کن! روزها را نشمر!"

در دلم گفتم، در دلم میشمرم..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 19:16  توسط نازنین محمدی 

احساس می کنم چیزی شبیه به خروس در حنجره ام لانه کرده!

برای کلاغ ها هم که می خوانم، خشک می شوند و از بالای درخت می افتند..


+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 10:4  توسط نازنین محمدی  | 

00-01-0000

هیچی، همین!

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 16:30  توسط نازنین محمدی  |